خبر خوان حرفه ای
بدون گل در تقریبا 500 دقیقه بازی آزاد و اکنون سقوط کرده است، سخت است که انگلیس را به اوج گرفتن زودهنگام جام جهانی متهم کنیم.
خب، به هر حال جام جهانی خیلی عجیب است. آیا می توانیم این چیز را ستاره بزنیم؟ فقط یک فکر، اما آیا واقعا برای تحریم خیلی دیر شده است؟ نروژ تی شرت ها را انجام داد. اپتیک خوب
برای گرت ساوت‌گیت و انگلیس، این یک گام گنده‌آمیز دیگر به سوی قطر 2022 بود. به هر حال آماده‌سازی عالی برای این لحظات چهار ساله سرنوشت چیست؟ در مورد گل نخوردن از بازی باز برای تقریبا 500 دقیقه چطور؟ در مورد سه شکست در پنج بازی، با برتری 1-0 در اینجا در برابر ایتالیایی که چنین بود، چطور؟ سقوط کردن چطور؟
حداقل سخت است که تیم ساوتگیت را به اوج گرفتن خیلی زود، به خطر انداختن از دست دادن شتاب، به انجام زودهنگام ربات در مقابل شاهزاده ویلیام متهم کنیم. پس از گذشت شش سال از عصر گرت، باید گفت که این ضعیف ترین، ناهماهنگ ترین تیمی است که تا به حال دیده شده است.
در پایان ساوت‌گیت به تشویق هواداران انگلیس رفت. متقابلاً او را هو کردند، صدایی که به نظر می‌رسید در حالی که در امتداد کف زدن پشت می‌رفت، متورم می‌شد و در تکه‌های سبزش تنها بود. شما که چرخ را می چرخانید و به سمت باد می نگرید. ساوتگیت را به یاد بیاورید که زمانی The One بود.
آلمان در روز دوشنبه، باید گفت، ممکن است زشت شود.
و آیا این کار واقعا انجام شده است؟ بازیکنان هنوز خوب هستند، سرمربی اعتبار زیادی دارد. تنها نکته مثبت واقعی نحوه دویدن بازیکنان بود. در سوت پایان، جود بلینگهام در زمین چمن فرو رفت و به نظر مچاله شده در آنجا ماند. بلینگهام به سختی به مدت 90 دقیقه متوقف شده بود، به طرز عجیبی در خط میانی که همیشه به نظر می رسید در فضای بیش از حد در حال چرخش است، ظاهر شد.
انگلیس سیستمی را در اینجا پیدا کرد که یک هافبک ظریف، تکنیکی و با ابهت را شبیه مردی می کرد که در اطراف پارکینگ توسط انبوهی از زنبورها تعقیب می شود. اما با این حال، هیچ کس تسلیم نشد، غمگین نشد یا با این کار خوب به نظر نمی رسید. این چیزی است که می گوید هنوز زندگی وجود دارد.
بقیه اش چطور؟ انگلیس به شدت فقیر بود. و فقیر به روشی گیج کننده. روی کاغذ، این یک تیم مترقی بود، تیمی که قرار است ساوت گیت انتخاب کند، تیم ژاکت کش باف پشمی را دور بزند. اریک دایر در نقش کوارتربک مرکزی! بلینگهام و دکلن رایس به عنوان یک هافبک پر سر و صدا. کین فودن استرلینگ، پپ خط مقدم – بدون شک با حسادت گرت – می توانست داشته باشد. حتی مدافعان کناری به طرز هیجان انگیزی روان به نظر می رسیدند، حداقل به عنوان یک مفهوم، یک فرضی.
سن سیرو خود یک منظره ماورایی در شروع کار بود، یک سفینه فضایی بروتالیستی وسیع، با پاهای ربات بداخلاق عظیمش، فضای عظیمی از هوای مرطوب سپتامبر زیر سقف تخته‌ای پرنده‌اش. یک صحنه مناسب، خوب، دقیقاً برای چه؟
این فقط یک بازی بد برای انگلیس نبود. این یک بازی عجیب بود، با چیزی مومیایی شده و مبهم، فوتبال از طریق یک تکه شیشه آغشته بازی می شد. از ابتدای بازی انگلیس پریشان بود، تیمی که با توپ پمپ بنزین بازی می‌کرد، همیشه خیلی بالا می‌پرید، همیشه از انگشت پا کج می‌شد و در باد می‌چرخید.
به نوعی به نظر می رسید که بازیکنان همیشه با راه اشتباه روبرو هستند: برای رایس و بلینگهام، بخش اعظمی از ده دقیقه ابتدایی به سختی تلاش می کرد تا برگردد. ایتالیا عالی نیست اما در آن مبادلات ابتدایی، توپ در دستان آنها نرمتر و شادتر به نظر می رسید و به شکل سهمی ظریف تری بین پیراهن های آبی خم می شد.
آنها در آن لحظات مانند انگلستان 1.0، اولد انگلستان، انگلستان بودند که توپ برای آنها یک بسته تیک تیک است که باید در سریع ترین زمان ممکن دور انداخته شود. رحیم استرلینگ یکی از آن شب‌هایی را سپری کرد که به نظر می‌رسد روی پوسته آتشفشانی ناهموار سیاره مریخ بازی می‌کند. با گذشت 36 دقیقه، توپ را در فاصله 45 یاردی دروازه برداشت و فقط به جلو دوید، سر تکان داد، چشمانش به چرخاننده چرخان بود، مثل ایمپالا که به سمت سوراخ آب می پیچد، قبل از اینکه تصمیم بگیرد توپ را واقعا محکم به گردن کین بزند. که قطعا یک گزینه بود.
فقط فیل فودن به نظر می رسید که در نیمه اول فرار کرده بود، با تک تیراندازی به فضا، به نظر می رسید که واقعاً از تماس نزدیک با یک کره چرمی متورم احساس خوبی می کند. تیم ها چیزهای عجیبی هستند. به ندرت دیده می شود که یک کل به این شکل آلوده به حس مشترک باشد. با گذشت یک ساعت، انگلیس 14 شوت زده بود. آنها 56 درصد مالکیت توپ را در اختیار داشتند و 88 درصد پاس های خود را انجام دادند. مثل یک نقص بود، مثل اطلاعات از دست رفته.
آنها در دقیقه 67 از بازی عقب افتادند، یک لحظه از زیبایی که توسط انگشت پای راست جاکومو راسپادوری ایجاد شد. لئوناردو بونوچی دویدن راسپادوری را مشاهده کرد. او پاس را در اواسط گام گرفت، فضا و زوایای و زمان را برای جابجایی وزن دید، سپس یک شوت ضعیف و سخت را از کنار دست چپ نیک پوپ خم کرد.
انگلیس بعد از آن بیشتر فشار آورد. آنها سوئیچ را انجام دادند، تنها سوئیچ، گامبیت گرث، حرکت به عقب چهار. و این فکر پیش آمد: واقعاً، هنوز؟ آیا این چیزی است که شما دارید؟ آیا قرار نیست به دنبال تنوع دیگری باشیم؟ ساوت‌گیت هرگز بازیکن تاکتیکی خوبی نبوده است. او کنترل می‌خواهد، اما نه کنترل فشار. کنترل بیشتر دمای اتاق، کنترلی که شما را خسته می کند. قلع و قمع بین سه و چهار قلم مو بسیار گسترده است. و الان شش سال از آن زمان می گذرد.
آیا این کار انجام شده است؟ ساوتگیت یک مرد پر شور، یک مرد فرهنگی، یک مدیر است که به دنبال ایجاد یک فضای پاک و تمیز در اطراف تیمش است. جام جهانی اکنون یک بازی و دو ماه دیگر باقی مانده است. تغییر می تواند به سرعت در فوتبال اتفاق بیفتد. فقط سخت بود، تماشای این، ببینم آن زندگی از کجا می آید.
source

شینگل
بازار صادراتی ایران
تولید محتوا
خبر خوان حرفه ای

source

source

توسط funkhabari